حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

673

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

جعل است . « 129 » سه‌شنبه 8 ذيقعدهء 1321 قمرى هو فرزندجان روز سه‌شنبه 8 است ، برف مىبارد ؛ وعدهء پست است . موكب مسعود هم امروز به دوشان‌تپه تشريف مىبرد ، پنج شب آنجا توقف است . حضرت اشرف وزارت اعظم هم در ركاب است . ما هم يك روز فاصله مىرويم . برف امسال تهران قابل ضبط در تاريخ است . من جز در سنهء 1262 زمان محمد شاه مرحوم ، ديگر چنين برفى نديده‌ام ، مگر در سنهء 1288 در اصفهان در شهر قديم . ابدا سواره نمىتوان حركت كرد ، بعضى از خيابان‌ها هم زحمت دارد . كار همه در زغال بجاى سخت و بمنزلهء قحط كشيده است . درخت‌هاى تبريزى و چنار را در باغات و خيابان‌ها مىبرند ، خروارى 5 تومان هم مىفروشند . نرخ‌ها هم ترقى كرده است . در مسئلهء اهرم و خاويز بجاى ديگر و وضع خالصجات ، در اين حالتى كه هنوز كليهء كارها مرتب نيست ، اظهار اين مسائل لغو است . انشاء الله حكام مىآيند ، ترتيبات كليه داده مىشود ؛ من هم به قدر اقتضاى وقت ، دست و پائى مىكنم . هرگز به خيال حاجى جابر خان نمىرسيد كه نصف عربستان ، خصوصا فلاحيه و بندرات و هويزه كه همه وقت . . . « 130 » به او و آقا رئيس بودند ، در حالتى كه پسرهايش مرتكب قتل يكديگر هم بشوند ، تيول ابدى اولاد او خواهد شد . چه داند كسى غير پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار خبر ورود اتابك به لندن رسيد ؛ از آنجا به طرف مصر و مكه خواهد رفت . علىآباد مختار خان را هم گويا سهام الدوله براى وزير در 36 خريد . اميرآباد را جلال مىفروشد در 40 . مىتوان دو سنگ آب او را به شهر آورد . يك وقت هم اتابك براى پارك مىخواست ؛ نداد از ترس آنكه مبادا پولش را ندهد . حالا من اعتقادم اين شده است كه به شركت بخريم و شما نيم دانگ قنات فرمانفرما را بفروشيد . نصف من و شما ، نصف سعد الملك . چون قنات اختصاصى است هميشه دو سنگ آب جارى داريم ، بدون منازع و شريك . از آن طرف هم اميرآباد جايى است بمنزلهء ييلاق ؛ عمارتى به قدر رفع حاجت دارد ، باغ دارد . در قنات‌هايش هم كار بشود ، زياد مىشود . يك رشتهء او هم در اجارهء ارباب است . نيم سنگ آب دارد و ارضى زياد هم از پشت جلاليه تا اراضى ارباب دارد . من امروز استخاره مىكنم . هرچه آب زيادى داشته باشيم ، مردم در كمال ميل اجاره مىكنند . هرچه به زنجموره نوشتم كه درصدد آمدن نباش ، به مغزش فرونرفت ، اسباب‌هاى مختلف چيد ؛ گاهى به آخوند ملا قربان على برهم زد و فتنه برپا كرد ، نشد ؛ حالا ناخوشى

--> ( 129 ) - اشاره‌اى است به همان تكفيرنامه جعلى كه پيش از اين بگذشت . ( 130 ) - يك كلمه خوانده نشد .